سه شنبه, 24 مرداد 1396 ساعت 14:14

انشا درباره نامه ای به خدا

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(157 رای‌ها)

نامه ای به خدا

خدای خوب من سلام:

بارالها گاهی احساس میکنم که مرا فراموش کرده ای حس میکنم که صدایم به آسمانت نمیرسد دوست دارم فریاد بزنم اما غافل از اینکه درست در همان لحظه که من چنین احساسی دارم تو به من نزدیکتر هستی ـ تو برای من نشانه ای فرستاده ای تا به من یادآوری کنی که مرا فراموش نکرده ای اما من به جای آنکه خوشحال شوم وبیشتر از پیش شکر تو را به جای آورم غمگین شده و نقاط ناامیدی درون من بیشتر وبیشتر می شود تا آنجا که به سوی بندگانت می روم واز آن ها یاری می طلبم وپس از اینکه از آنها نیز ناامید گشتم تو خود دوباره چراغ امیدی را در دلم روشن میسازی ومن نیز به سوی تو می آیم ـ تو در تمام این لحظات شاهد اعمال من هستی وضعف مرا در ایمان می بینی

افسوس که ما چون تو بزرگی را هنوز نشناخته ایم...

ای کاش قبل از ناشکری به حکمت کار پی می بردیم ...

ای کاش در طوفان حوادث این نکته را از یاد نبریم که میگویند:

خدا گر زحکمت ببندد دری                ز رحمت گشاید در دیگری

به راستی که لایق پرستش و دوست داشتنی.

ای دهنده بی منت از تو سلامتی ـ عاقبت بخیری وعشق و محبت به خودت را برای خودم ودوستانم خواستارم.

از تو میخواهم صبری همچون ایوب به من عطا کنی تا بتوانم مشکلات زندگی را صبورانه پشت سر بگذارم اما ظرفیت آن را هم به من بده.

خدایا لحظه ای مرا به خودم وامگذار.

ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج)را نزدیک بگردان.

به ما چشمی بینا و گوشی شنوا ده تا بتوانم نعمت هایت را ببینم و سخن حق را بشنوم.

من ودوستانم را در سایه محبت و عطوفت خود قرار ده.

 

متن زیبایی دیگر از یکی از کاربران

خدای خوب و محربانم سلام، می دونم که نیاز به معرفی ندارم، چون خوب منو می شناسی، من همون بنده روسیاهی هستم که هرچه به من خوبی کردی من بدی کردم، همون بنده ای هستم که فرصتهای بی شماری به من دادی اما من نتونستم از اونا استفاده کنم. اما خدای خوبم! الان در بد وضعیتی گیر افتادم . خدای خوبم، بس که بدی کردم، شاید دیگه منو نمی بینی! خدای خوبم! مثل مسافر کشتی طوفان زده ای هستم که در جزیره متروکی گیر افتادم که حتی کشتی های عبوری هم منو نمی بینن که نجاتم بدن. خدای خوبم. مثل بنده ای هستم که به در خونه اربابش می ره، اما ارباب تحویلش نمی گیره و به نوکراش می گه برین اونو از خونم دورش کنین، اما من از در و دیوار خونه ارباب میرم بالا می گم منو ببخش و ازش می خواهم که کمکم کنه، آخه من غیر از خونه ارباب جای دیگه ای رو نمی شناسم. آخه به کی پناه ببرم، ارباب من تویی، می خوای تنبیه ام کنی، تنبیه کن، اما منو از در خونه ات نرون، آخه تو ارباب خوب منی. خدای مهربون من، اون قدیم ندیما، اربابا هر دستوری می دادن، نوکرا و غلاما اونو اجرا می کردن، بعضی وقتا هم نوکرا و غلاما، از ارباب چیزی درخواست می کردن و اربابا هم خواسته اونا رو اجابت می کرد. ارباب مهربون من، سالها گفتی و دستور دادی و من گوش کردم و اجرا کردم، حالا خدای خوبم، من همک مثل اون نوکر پس از سالها درخواستی دارم ، آخه وقتی ارباب خوبی مثل تو دارم، به در خونه کی برم، خدای خوبم! درخواستی دارم، مشکل منو حل کن، روم سیاهه، ولی کس دیگه ای نداشتم که مشکلمو بهش بگم، این مشکل من خیلی بزرگه و داره زندگیمو داغون می کنه، امیدم به لطف تو هست، نا امیدم نکن خدای خوبم. خدای خوبم مشکلم بزرگه، اما تو خیلی بزرگتری، تو کریم و بخشنده ای تو بخشنده ای هستی که بی منت می بخشه، تو بخشنده ای هستی که چیزی رو که بخشیدی، اونو به روی آدم نمیاری و منت نمی ذاری، تو بخشنده ای هستی که توی مردم به خاط اون بخشش آبروی آدم رو نمی بری. پس خدای خوبم! تو رو به حق امام حسین مظلوم(ع) مشکل منو حل کن و از این وضعیت منو خونوادمو نجات بده.: 

بازدید 38690 بار آخرین ویرایش در سه شنبه, 24 مرداد 1396 ساعت 14:14

1 نظر

  • پیوند نظر مریخ چهارشنبه, 11 مرداد 1396 ساعت 13:21 ارسال شده توسط مریخ

    خدای خوب و محربانم سلام، می دونم که نیاز به معرفی ندارم، چون خوب منو می شناسی، من همون بنده روسیاهی هستم که هرچه به من خوبی کردی من بدی کردم، همون بنده ای هستم که فرصتهای بی شماری به من دادی اما من نتونستم از اونا استفاده کنم. اما خدای خوبم! الان در بد وضعیتی گیر افتادم . خدای خوبم، بس که بدی کردم، شاید دیگه منو نمی بینی! خدای خوبم! مثل مسافر کشتی طوفان زده ای هستم که در جزیره متروکی گیر افتادم که حتی کشتی های عبوری هم منو نمی بینن که نجاتم بدن. خدای خوبم. مثل بنده ای هستم که به در خونه اربابش می ره، اما ارباب تحویلش نمی گیره و به نوکراش می گه برین اونو از خونم دورش کنین، اما من از در و دیوار خونه ارباب میرم بالا می گم منو ببخش و ازش می خواهم که کمکم کنه، آخه من غیر از خونه ارباب جای دیگه ای رو نمی شناسم. آخه به کی پناه ببرم، ارباب من تویی، می خوای تنبیه ام کنی، تنبیه کن، اما منو از در خونه ات نرون، آخه تو ارباب خوب منی.
    خدای مهربون من، اون قدیم ندیما، اربابا هر دستوری می دادن، نوکرا و غلاما اونو اجرا می کردن، بعضی وقتا هم نوکرا و غلاما، از ارباب چیزی درخواست می کردن و اربابا هم خواسته اونا رو اجابت می کرد. ارباب مهربون من، سالها گفتی و دستور دادی و من گوش کردم و اجرا کردم، حالا خدای خوبم، من همک مثل اون نوکر پس از سالها درخواستی دارم ، آخه وقتی ارباب خوبی مثل تو دارم، به در خونه کی برم، خدای خوبم! درخواستی دارم، مشکل منو حل کن، روم سیاهه، ولی کس دیگه ای نداشتم که مشکلمو بهش بگم، این مشکل من خیلی بزرگه و داره زندگیمو داغون می کنه، امیدم به لطف تو هست، نا امیدم نکن خدای خوبم. خدای خوبم مشکلم بزرگه، اما تو خیلی بزرگتری، تو کریم و بخشنده ای تو بخشنده ای هستی که بی منت می بخشه، تو بخشنده ای هستی که چیزی رو که بخشیدی، اونو به روی آدم نمیاری و منت نمی ذاری، تو بخشنده ای هستی که توی مردم به خاط اون بخشش آبروی آدم رو نمی بری.
    پس خدای خوبم! تو رو به حق امام حسین مظلوم(ع) مشکل منو حل کن و از این وضعیت منو خونوادمو نجات بده.

    گزارش

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.